مقایسه وضعیت فعلی ایران با بحران یمن، بیش از آنکه یک تحلیل علمی و مبتنی بر ساختار باشد، از ترسهای شهودی و نگرانیهای ذهنی نشأت میگیرد. با وجود چالشهای متعدد، تفاوتهای بنیادین در ریشههای حکمرانی، اقتصاد و اجتماع، احتمال وقوع سرنوشتی مشابه یمن را برای ایران بسیار کمرنگ میکند. در این مطلب، ۵ دلیل کلیدی برای رد این قیاس را بررسی میکنیم.
۱. سنت دیرینه دولتداری و بوروکراسی متمرکز
برخلاف یمن که پیش از جنگ داخلی با دولتی ضعیف و مبتنی بر پیوندهای سست قبیلهای شناخته میشد، ایران از یک ساختار بوروکراتیک گسترده و سنت تاریخی در دولتداری بهره میبرد. این «حافظه نهادی» حتی در اوج بحرانها نیز مانع از فروپاشی ناگهانی میشود.
در حالی که در یمن انحصار اعمال زور وجود نداشت، در ایران نهادهای فراگیر و متمرکز، کنترل سرزمینی کاملی دارند که به عنوان یک ابزار کنترلی قدرتمند در برابر هرجومرج عمل میکند.
۲. پیچیدگی و تابآوری اقتصادی؛ فراتر از یک اقتصاد بدوی
اقتصاد ایران، برخلاف اقتصاد کوچک و وابسته یمن، ساختاری چندلایه و متنوع دارد. اگرچه تحریمها و وابستگی به نفت آسیبهایی جدی وارد کرده، اما وجود شبکههای مالی پیچیده، صنعت و کشاورزی، مانع از سقوط جامعه به سطح یک اقتصاد بدوی شده است.
چرا اقتصاد ایران فرو نمیپاشد؟
- نرخ بالای شهرنشینی: پیوندهای اقتصادی مستحکم میان کلانشهرها.
- تابآوری ساختاری: انعطافپذیری در برابر فشارهای تورمی به دلیل تنوع منابع.
- زیرساختهای مستقر: تفاوت فاحش میان یک سیستم فرسوده با یک سیستم کاملاً نابود شده.
۳. هویت ملی و پیوندهای اجتماعی پایدار
جامعه یمن به شدت قطبی و مبتنی بر وفاداریهای قبیلهای مسلحانه است. در مقابل، هویت ملی در ایران بر پایه زبان، تاریخ و فرهنگ مشترک بنا شده است. با وجود تنوع قومی، سطح بالای تحصیلات و آگاهی نسل جوان، میل به یکپارچگی سرزمینی بسیار قویتر از گرایشهای تجزیهطلبانه است.
۴. وزن ژئوپلیتیک و هزینههای گزاف درگیری
ایران همواره یک بازیگر اثرگذار در معادلات بینالمللی بوده است. برخلاف یمن که به دلیل ضعف دفاعی به میدان جنگهای نیابتی تبدیل شد، هرگونه تنش داخلی در ایران هزینهای جهانی خواهد داشت.
موقعیت استراتژیک ایران و اهمیت تنگه هرمز باعث میشود که بیثباتی در این جغرافیا، ریسکهای غیرقابل تحملی برای اقتصاد جهانی ایجاد کند. به همین دلیل، نیروهای بینالمللی و منطقهای هزینهی درگیری داخلی در ایران را بسیار فراتر از ظرفیتهای موجود میبینند.
۵. شبکه منافع و «چسب ساختاری» جامعه
در ایران، مجموعهای درهمتنیده از نهادهای اجتماعی و اقتصادی نوعی چسب ساختاری ایجاد کردهاند. منافع بخش بزرگی از بدنه جامعه با ثبات نظم ملی گره خورده است. این شبکه منافع باعث میشود بخشهای محافظهکار جامعه در بزنگاهها، حفظ نظم موجود را بر ریسکهای ویرانگر فروپاشی ترجیح دهند؛ عنصری که در یمنِ پیش از جنگ مطلقاً وجود نداشت.
نتیجهگیری: تفاوت فرسودگی با فروپاشی
اگرچه تحلیل واقعگرایانه ایجاب میکند که ریسکهای غیرخطی را نادیده نگیریم، اما شواهد نشان میدهد که ایران به دلیل زیرساختهای نهادی، اقتصادی و اجتماعی خود، شباهتی به بسترهای وقوع جنگ داخلی در یمن ندارد. ایران شاید با بحرانهای فرسودگی دستوپنجه نرم کند، اما تا مرحله فروپاشی ساختاری فاصله معناداری دارد.
